پیش بینی شهادت
به روایت از مروارید رمضان زاده : دفعه آخری که حاج ببرزمانی داشت به جبهه می رفت به ایشان گفتم عمو جان دیگر بس است ، نروید منطقه اما گفت من راهی را که رفتم تا زمانی که جان دارم ادامه می دهم و از این راه باز نمی مانم بعد بلند شد و تا دم در که رفت برگشت و گفت من از بچه های تو نمی توانم دل بکنم دختر بزرگم را بوسید و دختر کوچکم را که همیشه زمانی که من برای درس به نهضت می رفتم ایشان از او مراقبت می کردند در بغل گرفت و بوسید بعد رفت اما دوباره برگشت و آنها را بغل کرد بعد مرا بوسید و شروع به گریه کردن کرد و گفت : دخترم حلالم کنی ایندفعه که من می روم دیگر بر نمی گردم و شهید می شوم و همینطور هم شد .
ثبت دیدگاه