شناسه: 70766

به روایت ازهمسر شهید:

هر وقت از همسرم می‌خواستم که برای تفریح به بیرون از منزل برویم، ایشان پیشنهاد «گلزار شهدا» را می‌داد و ما هم برای فاتحه به گلزار شهدا می‌رفتیم. در گلزار شهدا، همیشه جلوتر از ما حرکت می‌کرد و تنها قدم می‌زد. یک بار علت را ‌پرسیدم و او ‌گفت: «چون در مزار شهدا بچه‌های شهدای زیادی هستند که برای فاتحه می‌آیند، اگر دست فرزندانم را در دستان من ببینند، ناراحت می‌شوند.»  نکته‌ی دیگر این که، ایشان همیشه در حاشیه‌ی گلزار شهدا و زیر درختی می‌ایستاد و لحظات زیادی را در خلوت به راز و نیاز می‌پرداخت. این موضوع برایم خیلی عجیب نبود؛ اما وقتی همسرم شهید شد، دیدم قطعه‌ای که می‌خواهند او را در آن دفن کنند، دقیقاً جایی است که او همیشه می‌ایستاد و با خالق خود مناجات می‌کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه