امر به معروف از نهی از منکر
به روایت از علی اکبر مهنانی: بعضی از برادرها به منطقه سیگار می آوردند و آنجا آن را تقسیم می کردندکه یک دفعه آقای رمضانی یک اسکناس برداشت و رو به برادرها گفت:برادرها من می خواهم این اسکناس را آتش بزنم ما به ایشان گفتیم چرا می خواهید این کار را بکنید ؟که ایشان گفت:شما هم به جانتان آتش می زنید و هم به مالتان لطمه وارد می کنید حالا من می خواهم این اسکناس را آتش بزنم حداقل به جانم که آتش نمی زنم.
ثبت دیدگاه