شناسه: 71309

خاطرات نحوه مجروحیت

به روایت از تقی کمالی : آقای رمضانی در عملیات خیبر به شدت از ناحیه شکم مجروح و به بیمارستان منتقل شد خود ایشان از آن زمان تعریف می کرد و می گفت:وقتی به بیمارستان رسید آنجا رزمنده هایی را دیدم که یکی پایش قطع شده بود،یکی دستش قطع شده بودو اصلا خم هم به ابرو نمی آردند.وقتی من آنها را می دیدم خودم را هم می دیدم که دست و پایم سالم است خجالت می کشیدم یکی از پرستارها که دیده بود من مظلوم روی تخت دراز کشیده ام کنار تخت من آمد اولش فکر کرد که من یک ترکش ساده خورده ام وقتی پانسمان را باز کرد و وضعیت شکم من را دید گفت:ای وای شما حسرت یک آخ گفتن را به دل ما گذاشته اید من خیلی ناراحت شدم و گفتم:ای بابا اینها کجایند و ما کجاییم.ما فکر کردیم خیلی توی جنگ آقایی کرده ایم آن پرستار در هر شیفت دو،سه بار به دیدن من می آمدولی وقتی وسعت زخم مرا دید خودش را مقید کرده بود و هر یکساعت یکبار به من سر می زد.یک دفعه من به پرستار گفتم:شما برای من زحمت نکشید حال من خوب است شما بروید و از بچه های دیگر که بیشتر نیازمند مداوا هستند سرکشی کنید. آن پرستار گفت: من از شما متعجب شده ام در حالی که شما شکمت پر از ترکش است.روده ات از شکمت بیرون آمده است با آن وسعت جراحتت باز به من می گویی که برو و از دیگران خبر بگیر.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه