حسن برخورد
به روایت از تقی کمالی : در شهرستان یک دفعه سازمان منافقین 2 دانش آموز را به پایگاه ما فرستاده بودند.تا از کم و کیف کار ما مطلع شوند. بعد از گذشت دو،سه هفته از این جریان با یکی از آنها حسابی رفیق شدم.یک روز که با دوچرخه او به پایگاه می رفتیم از من پرسید:شما چرا به بسیج می روید؟گفتم:برای اینکه یک چیزی یاد بگیریم.او آنجا به من گفت:من از طرف سازمان مجاهدین آمده ام ولی الان می بینم آنچه آنها می گفتند با آنچه شما انجام می دهید کاملا مغایرت دارد. او از من پرسید:حالا من چکار کنم ؟ اگر به سمت آنها برنگردم آنها می آیند دنبالم و مرا کتک می زنند. من گفتم: تو بیا و این مطلب را به آقای رمضانی بگو.وقتی این مطلب را به آقای رمضانی منعکس کرد،ایشان گفت: اگر آن چیزیکه آنها می گویند صحت دارد برو به آنها بگو ولی اگر صحت ندارد ارتباطت را با آنها قطع نکن . طوری شد که آن فرد به جای اینکه نیروی اطلاعاتی منافقین باشد نیروی اطلاعاتی ما شد و این برخورد آقای رمضانی موجب شد که آن دانش آموز به جبهه بیاید و به فیض عظمای شهادت نائل شود.
ثبت دیدگاه