شناسه: 71355

لحظه و نحوه شهادت 1

دوستانش تعریف می کردند که قبل از شهادتش ، شهرام پیراهنش را به بچه ها داده و گفته بود که آفتاب آنها را اذیت نکندو خودش با زیر پوش ایستاده بود که بعد ترکش به سینه وی اصابت می کند و خون فواره می زند و درآن لحظه به یکی از دوستانش گفته بود که به پدرم بگوئید از من راضی باشد .با وجودیکه من از او راضی بودم .دوستش می گفت : زیر پوشش را روی قلبش فشار می دادیم ، و او فقط می گفت : به پدرم بگوئید ازمن راضی باشد .که بعد به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه