شناسه: 71356

لحظه و نحوه شهادت 2

به روایت از نوروز علی رمضان زاده : کی از همرزمان فرزندم شهرام تعریف می کرد .پیش از اینکه ایشان در عملیات شرکت کند و به شهادت برسد پیراهنش را در آورده وبه بچه ها داده بود تا آفتاب آنها را اذیت نکند و خودش هم لخت با یک زیر پوش ایستاده بود که ناگهان مورد اصابت گلوله دشمن قرار می گیرد و از ناحیه سینه به شدت مجروح می شود که در همان لحظه به یکی از همرزمانش می گوید به پدرم بگوئید از من راضی باشد و با وجودیکه من از او راضی بودم و الان هم نمی توانم صحبت کنم دوستش می گفت :در لحظات آخر فقط زمزمه می کرد که به پدرم بگوئید از من راضی باشد و سپس در همان جا به فیض عظیم شهادت نائل می گردد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه