فکاهی و شوخ طبعی 1
به روایت از رضا رضوی برقع : به یاد دارم که هنگام بازگشت شهید از منطقه اهواز به مشهد، کلاس دوم راهنمایی بودم. زمان بازگشت من راهم به همراه خود برد و من که از نظر چثه و سن تقریباً بچه به شمار می رفتم، حالت بسیار تازه ای برایم به وجود آمده بود. در آن جا شهید من را به یکی از برادران جهاد سپرد و گفت: او را به خط ببر و نشان بده و به شوخی گفت: که در آن جا هم شهیدش بکن و بعد بیارش. من به همراه او رفتم، ولی توفیق شهادت نصیبم نشد، شاید هم لایقش نبودم.
ثبت دیدگاه