شناسه: 71481

حسن برخورد

به روایت از حسین طاهری : در خرداد ماه سال 1359 ماموریت پیدا کردم که برای سامان دهی وضعیت پرسنلی جهاد که آن موقع مطرح بود به تربت حیدریه عزیمت کنم. در ابتدای ورودم به جهاد سازندگی تربت حیدریه با سیدمحمد مواجه شدم و این برخورد را به فال نیک گرفتم و با احوالپرسی با ایشان آشنایی شروع شد و این آشنایی باعث شد که تقریبا ده ماه در زیر یک سقف زندگی کنیم. آن زمان ایشان و دو نفر دیگر از دوستان تحت عنوان اعضای شورای جهادسازندگی شهرستان تربت حیدریه فعالیت می کردند. وقتی خودم را معرفی کردم با برخورد بسیار گرم و صمیمانه ای مواجه شدم و بعدا فهمیدم که ایشان در واقع مسئول اجرایی فعالیت های جهادسازندگی است. ما رفته بودیم بحث گزینش آقایان را انجام بدهیم وقتی مشخص شد که به چه منظوری آمده ام ابتدا به مدت چهار،پنج ساعتی دعوت شدم به اطاقی که آقای رضوی آنجا بود و ایشان در واقع مرا اول گزینش کردند. ایشان شروع کردند از من سئوالاتی را پرسیدن چون من دانشجوی زمان قبل از انقلاب بودم با تشکیلات اسلامی و فکری هم کار می کردم بنابراین تا حدی اطلاعات مناسبی داشتم لذا به جایی که من گزینش آنها را شروع کنم ابتدا آقای رضوی بنده را گزینش کردند و وقتی که دیدند در من توانایی هایی ممکن است باشد فرمان اجرای فعالیت ما را دادند. به فاصله ی بیش از پنج،شش ساعت که در خدمت آقایان بعنوان مهمان بودم یک دفعه به یک میزبان اصلی مبدل شدم. فعالیت هایمان را با انجام تشکیل پرونده ی پرسنلی برای اعضایی که کار می کردند شروع کردیم. شاید به فاصله ی کمتر از بیست روز به یکی از اعضای تصمیم گیرنده اصلی مبدل شدم و به عنوان همکار رضوی و دیگر دوستان و در واقع ارکان اصلی جهادسازندگی شهرستان مشغول فعالیت شدیم و مدتهای طولانی این بحث ادامه داشت چون ما از یک قشری محسوب می شدیم که آن قشر وابسته به روشنفکران بود این مسئله برایشان ایجاد شده بود که نکند خدای ناکرده ما هم توی این فضای فکری مورد نظر آقایان سیر کنیم و ابتدا چنین سئوالاتی می کردند بحث پایبندی به ولایت و ولایت مطلقه ی فقیه که نکند ما به جریان های فکری غیر اصیل وابسته باشیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه