شناسه: 71495

عشق به جهاد 3

به روایت از ن.م سیدآبادی : یکروز که آقا تقى وارد منزل شد متوجه چهره‏اش شدم که خیلى گرفته و ناراحت بود، آن لحظه هیچ حرفى نگفتم اما بعدها از صحبتهایش فهمیدم که گویا در جلسه‏اى که با حضور جمعى از مسئولان بوده همکارى لازم در جهت تقویت قواى جهاد و بکارگیرى آن در جنگ صورت نگرفته است. و آقا تقى آن ساعت اى روز به منزل آمده بود تا خبر استعفایش را به من بدهد و اینکه باید آماده رفتن به مشهد شویم. وقتى علت را پرسیدم گفت: "من دیگر نمى‏توانم پشت میز بنشینم و فقط امضاء کنم بلکه مى‏خواهم مثل یک بسیجى عاشق در جبهه‏هاى جنگ نبرد کنم." و بدین ترتیب دفتر کار آقا تقى در جهاد براى همیشه بسته شد و او همانگونه که همیشه آرزو داشت بعنوان یک بسیجى عازم جبهه شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه