محبت و مهربانی 2
به روایت از بی بی بهجت رضوی مبرقع : وقتى آقا تقى از تاریخ عقد و عروسى من مطلع شد خانوادهاش که آنها نیز به همراه ایشان در اهواز بودند را به مشهد فرستاد اما خودش نیامد و تنها از طریق خانوادهاش به من پیغام داد که: "مسایل جبهه و جنگ از شرکت در عروسى تو واجبتر است." ولى از طرفى چون نمىخواست باعث ناراحتى من بشود سعى خودش را کرد و در اولین فرصت به مشهد آمد و درست ساعت دوازده شب عروسى او را دیدم که به من گفت: "ببین من فقط به خاطر تو آمدم و باید فردا بروم." همین طور هم شد یعنى فرداى آن شب عازم اهواز شد.
ثبت دیدگاه