احساس مسئولیت 4
به روایت از سید علی نقی رضوی مبرقع : یکروز که آقا تقى مشغول رانندگى در سطح شهر بود با پسر بچهاى تصادف کرد که سریع او را به بیمارستان رساند و جریان را نیز با عویش در میان گذاشت اماوقتى ما از موضوع مطلع شدیم با خونسردى گفت: "اصلاً نگران نباشید هیچ اتفاقى نیفتاده است." با این حال متوجه بودم که خیلى نگران حال آن بچه است چرا که تمام فکر و ذهنش شده بود آن بچه و مدام هم از او خبر مىگرفت و براى اینکه کمکى کرده باشد تا او هر چه زودتر سلامتیش را بدست آورد کلیه مخارج دارو و درمانش را به خانوادهاش پرداخت کرد.
ثبت دیدگاه