عشق به جهاد 2
به روایت از محمدتقی رضوی : فرزندم سید رحیم وقتی از جبهه آمده بود یک پایش تیرخورده بود در مراسمی که به مناسبت شهادت پسر عمویش سید حسن رضوی برگزار شده بود شرکت کرد صبح روز بعد هنگامی که از خواب بیدرا شد گفت: من می خواهم به جبهه بروم. به او گفتم: تو که یکسال در جبهه بودی و پایت هم تیر خورده است ایشان گفت: باز هم می خواهم بروم من با امام خمینی عهد بسته ام که تانکهای صدام را بزنم و رفت.
ثبت دیدگاه