شناسه: 72069

دعا و توسل جمعی

به روایت از خیرالنساء کوهستانی : فرزندم عباس خیلی به فرایض دینی اهمیت می داد. به یاد دارم یکشب به همراه ایشان و خانواده در دعای کمیل حرم امام رضا(ع) شرکت کردیم. که در آن شب یک باران تندی شروع به باریدن کرد و ایشان پلاستیکی که در جیب داشتند را بیرون آورد و بجای اینکه خودش استفاده کند و بروری سرش بکشد آنرا بر روی سر پسر کوچکمان گرفت که خیس نشود. به او گفتم دعا را ترک کنیم و به منزل برویم اما ایشان گفتند: فیض مهم دعا الان است که سختی می کشیم. لذا تا پایان دعا صبر کردیم و بعد از اتمام دعای کمیل به طرف خانه برگشتیم که ایشان در مسیر برگشتن گفتند: امشب این دعا خیلی به من چسبید و فیض بردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه