حرمت والدین
یادم می آید یک دفعه که محسن از جبهه آمده بود نصف شب بود و ایشان به خاطر اینکه کسی را بیدارنکند از بالای دیوار به داخل منزل آمده بود و بعد از پنجره به داخل اتاق آمده بود و با همان لباسش بدون پتو ، کناری خوابیده بود صبح که پدرم بلند شده بود می بیند که محسن برگشته است و کناری خواب است .پدرم به محسن گفت: پسرم . چرا ما را بیدار نکردی؟ ایشان گفت : چون اگر بیدارمی شدید دیگر تا صبح نمی خوابیدید و بد خواب می شدید.
ثبت دیدگاه