ایثار و فداکاری
به روایت از حسین رجبی یزدی : پیرمرد ترکی بود که سال ها پس از شهادت فرزندم مهدی جهت شرکت در مراسم سالگرد شهید به سبزوار آمد . او تعریف می کرد : در محاصره بودیم و من زخمی شده بودم . هیکل سنگینی داشتم که او مرا روی دوشش گرفت و به عقب حمل کرد . هر چه اصرار کردم مرا بگذرد و خود را نجات دهد قبول نکرد و می گفت چطور میتوانم شما را رها کنم .
ثبت دیدگاه