خواب و رویای دیگران در مورد شهید
همزمان با شهادت فرزند عزیزم غلامرضا در کردستان خواب دیدم دارم لباس مىشورم البته در نهر آب لباسها را مىشستم یکدفعه بادى بلند شد و شلوار غلامرضا که در جبهه بود را انداخت در جوى آب و آب آن را برد هرچه سعى کردم و دویدم که آن را بگیرم اما آب آنرا برد به داخل باغ همسایه و نتوانستم شلوار را از آب بگیرم از خواب بیدار شدم و یقین کردم فرزندم به شهادت رسیده است چون قبلا نیز نامه فرزندم برگشت خورده بود و از سر دلم خون کنده شده بود و یقین کردم که فرزندم شهید شده است.
ثبت دیدگاه