شناسه: 73118

خاطرات سیاسی

به روایت از نقره درتومی : به یاد دارم فرزندم احمد در تومی در زمان انقلاب بسیار کوجک بود ولی در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه شرکت می کرد . یک روز وارد خانه شد دیدم چند برگه ای در دست دارد . به من گفت : مادر جان برای شما عکس امام را آوردم تا آن را قاب بگیرم و در خانه نصب کنم . به ایشان گفتم : چرا این کار را کردی ؟ اگر ماموران شاه تو را می گرفتند چه کار می کردی ؟ ولی ایشان با خونسردی گفت : مادر جان تا وقتی خدا است هیچ اتفاقی نمی افتد وخیلی با شهامت و شجاع بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه