خاطرات سیاسی
به روایت از محمدرضا خورشاهی : در زمان رژیم شاه بود که محمد علی و عده ای از جوانان مشغول پخش اعلامیه بودند . روزی اعلام راهپیمایی کردند و عده ای از جوانان پر شور از مسجد کوچه پایین روستای انصاریه حرکت کردند و همان طور که داخل کوچه های روستا در حرکت بودیم عده زیادی از مردم به ما می پیوستند و هر لحظه تعداد شرکت کنندگان بیشتر میشد . به یاد دارم که محمد علی تعدادی پرچم سیاه کوچک که بر روی آن کلمه مقدس ا... اکبر نقش بسته بود . بعنوان انتظامات راهپیمایی را هدایت می کرد . در بین راه یکی از شرکت کنندگان گفت : امروز مأمورین دستور تیراندازی دارند . اما کسی به صحبتهای او گوش نداد من به محمد علی گفتم پرچم ها را به من بده ولی ایشان فرمودند: اگر این پرچم ها را به شما بدهم به طرف شما تیراندازی می کنند هنوز صحبت ما تمام نشده بود که ناگهان مأمورین به جمعیت حمله ورشدند و شروع به پرتاب گاز اشک آور کردند در کنار من حاج آقا رحیمی ایستاده بود دیدم که کفشهای ایشان پر از خون است چون مجروح شده بود و محمد علی خورشاهی فریاد زد بی انصاف ها بزنید شهادت افتخار ماست .
ثبت دیدگاه