خواب و رویای شهید
به روایت از محمدرضا خورشاهی : محمد علی خور شاهی درسال 62 نامه ای به پدرم می نویسد . و می گوید :شبی بعد از برگزاری دعای توسل حالت خوش پیدا کرده بودم و بعد از اتمام دعا داخل چادر به خواب رفتم . خواب دیدم که امام خمینی وارد روستای انصاریه و به مسجد (تکه شاهزاده علی اکبر یا مسجد النبی ) آمده ام مردم روستا ا صرار داشتند که امام به خانه آنها برود و من هم به امام گفتم : که خانه ما بیائید . امام خمینی قبول کردند و من برای حفاظت از امام به بالای پشت بام منزلمان رفتم و شخصی را دیدم که سوء قصد جان امام راداشت . برای اینکه به امام خمینی صدمه ای وارد نشود ، از پشت بام به پائین پرت شدم و گلوله ای به من برخورد کرد و به شهادت رسیدم . امام خمینی دست بر روی عکس می کشید و به شما دلداری داد.
ثبت دیدگاه