شناسه: 73447

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از محمدرضا خورشاهی : دوازدهمین سالگرد شهادت محمد علی بود وبه این مناسبت مجلسی گرفته بودیم. صبح پدر ومادرم خواب می بینندکه دیشب در یکی از مسافرخانه های مشهد اقامت کرده اند، وقتی به مسافرخانه که اتاقی برای استراحت پیدا کنند ،همانطور که به دنبال مسافرخانه می گشتند ،یکدفعه دیده بودند که محمد علی با همان لباسهایی که به جبهه رفته بود ،آنها را صدا می زند ومی گوید :"بیایید من اینجا اتاق کرایه کرده ام . محمد علی فرمودند:"مادر وپدرم از شما تشکر میکنم که برای سالگرد من مجلسی برپا کرده اید ."مادرم سوال میکند :شما کجا بودید که مجلس گرفته بودیم ؟محمد علی می گوید :من در آنجا بودم.مادرم می پرسد :کجابودید؟ محمد علی میگوید :فلانی فلانی در مجلس من حضور نداشتند .مادرم می گفت:" متوجه شدم که ایشان در مجلس بوده ،چون آنها شخص خاصی نبودند. بعد مادرم می گوید :من می خواهم بروم زیارت . محمد علی میگوید :من خودم شما رابه زیارت امام رضا ( علیه السلام )میبرم . مانند روزی که از جبهه برمیگشت مادرم را در آغوش می گیرد وبه زیارت امام رضا (ع)می برد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه