خواب و رویای دیگران در مورد شهید
یک شب خواب ایشان را دیدم که همراه شهیدان دیگر در یک باغ بودند و ایشان زیر یک درخت گیلاس ایستاده بودند. جای با صفایی بود و من حدود چهل، پنجاه متر از ایشان فاصله داشتم. او و شهدای دیگر که آنجا بودند خوشحال بودند. بنده اشک در چشمانم حلقه زده و می دانستم که اینها شهید شدند. یکی از آنها گفت: اینجا همان بهشت برین است.
ثبت دیدگاه