شناسه: 73763

خاطرات جنگی

به روایت از ن.م خزان گلاری : در یکی از شبهای عملیات کربلای 5 بود که گردان ما وارد عمل شد و خلاصه بعد از چند ساعتی به محلی که از قبل تعیین شده بود رسیدیم اما بی سیم چی ما بهت مانده بود . چند دقیقه ای حیران و سرگردان بودیم اما بالاخره با یک تکبیر وارد عمل شدیم ما حدودا پنجاه نفر بیشتر نبودیم ولی با یک یورش ناگهانی و با کمک خداوند حدود سیصد اسیر عراقی و مقادیر قابل توجهی سلاح به غنیمت گرفتیم و تنها چیزی که برایم خاطره انگیز است این بود که بدون حتی شلیک یک تیر و تلفات آنها خود به خود تسلیم شدند و این نشانگر این بود که خداوند همیشه و در همه جا یار و یاور مسلمین است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه