شناسه: 74073

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

به روایت از ام النسین چنارانی : یادم هست در آخرین اعزام همسرم قاسم خاکپور خوابی دیدم که از من تقاضای لباس می‌کرد از خواب بیدار شدم و پریشان بودم ناگهان یادم از نواری که صدای خودش را بر روی آن ضبط کرده بود افتادم نوار را آوردم و گوش دادم سپس دوباره خوابیدم در خواب دیدم که به پیش من آمد و گفت: چرا به پیش من نمی‌آیی. آمده‌ام تا لباسهایم را ببرم سپس لباسهایش را پوشید و با خنده از خانه خارج شد من هم از خواب بیدار شدم صبح خوابم را برای مادر بزرگش تعریف کردم او بعد از شنیدن سخنانم به من دلداری داد و گفت: انشاءالله که چیزی نیست و او به سلامت بر می‌گردد شب آن روز هنوز چند ساعتی از غروب نگذشته بود که خبر شهادت او را برای من آوردند و بعد از چند روز جنازه‌اش نیز آمد و تشییع شد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه