شناسه: 74078

نوافل ونماز شب

به روایت از حسن موذنی : یک شب که من مسئول چادرها بودم دیدم علی خاکپور به بهانه ی مسواک زدن از چادر بیرون رفت . من حساس شدم و دنبال علی آقا رفتم . دیدم اول رفت و مسواک زد و بعد از پشت خیلی ها رفتند و منو گرفتند و در محلی تقریبا دویست الی سیصد متر دورتر از چادرها زیر نور ماه کنار درختی پتویی پهن کرد و با همان حالت خوشی که داشت شروع به راز و نیاز کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه