شناسه: 74168

خبر شهادت

یادم می آید همان روز که می خواستندخبر شهادت هادی را بیاورند ظهر در حال نماز خواندن بودم موقعی که سلام نماز را دادم متوجه شدم که یک روح از سوی قبله به سویم آمد و دور تا دور منزل ما دور می زند و از پهلوی دست من دوباره خارج شد و رفت نمازم که تمام شد به پدرش گفتم : هادی حتماً می آید منتظر آمدنش بودیم تا اینکه بعد از ظهر همان روز خبر آوردند که هادی مجروح شد و سپس متوجه شدیم که به شهادت رسیده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه