اعتقاد به ولایت
به روایت از حسین حمدی : روزی آقای حمیدی مرا فراخواند و بعد از کمی صحبت کردن پیرامون منطقه گفت: می دانی آقای کیمیایی من سه آرزو دارم" گفتم: چی هست؟" اول این که با امام عزیزمان دیداری داشته باشم. دوم به کربلا بروم و در آخر خداوند متعال شهادت را نصیبم کند. با شنیدن آرزوی سوم گفتم: انشاء الله به دو آرزوی اولت برسی ولی الان کشور و رهبر ما به جوانانی مثل شما نیازمند است. شما باید کلی کار برای کشورت انجام بدهی. و شهادت برای شما زود است. خندید و گفت:" منظورم این نیست که بدون اینکه کار مثبتی انجام دهم به شهادت برسم ولی نهایت کارم در واقع اجر و مزدش، شهادت باشد."
ثبت دیدگاه