خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از سید محسن حکیمی : سال ها از شهادت مهدی می گذشت در این سالها نذری داشتم که باید ادا می کردم ولی فرصت این کار را نداشتم . یک شب در خواب پسرم را دیدم در عالم خوای به من گفت: پدر جان شما نذری داشتید که باید ادا کنید ؟ گفتم: بله گفت: پدر جان همین حالا وقتش رسیده است برو نذرت را به جا آور در همین حال از خواب پریدم و روز بعد که به هیئت مان جلسه داشت ولیمه دادم .
ثبت دیدگاه