شناسه: 74444

امدادهای غیبی

به روایت از حمید حکمت پور : بعد از حمله کربلای 5 که به خانه بر گشته و دیدار کردیم. در اولین لحظه که با حمید رو برو شدم پس از روبوسی از جریان حمله سئوال کردم . حمید که بسیار شاد و خندان به نظر می رسید پاسخ داد : پدر جان دراین حمله تلافی 5 سال تجاوز صدامیان را در آوردیم و آن قدر در این حمله از این کافرها را کشتیم که دلمان خنک شد. پدر جان پس از پیروزی شبی در کنار دریاچه ماهی در وسط نخلستانها خوابیده بودم و در عالم خواب آقای بزرگواری را دیدم که فرمودند : حمید همه شما در خطر نابودی هستید مواظب باش ! حمید گفت : از خواب پریدم و بر دکل بزرگی که شصت متر ارتفاع داشت و از عراقی ها گرفته بودیم سوار شدم با دور بین مادون قرمز به ارتفاع60 رفتم و با دور بین اطراف را بررسی نموده ناگهان متوجه شدم از یک طرف عراقیها در سینه خیز برای پاتک زدن به ما هستند فورا پائین آمده فرمانده را بیدار کرده و مشورت نمودیم و به این نتیجه رسیدیم که کلیه برادران در دو ضلع مثلثی که یک ضلع تحتانی آن به حالت آماده باز باشد و من نیز بالای دکل با دور بین و بلند گو آماده باشم که پس ار ورود کلیه نیروهای عراقی به داخل مثلث ضلع تحتانی بسته و با تکبیر من کلیه نیروهای عراقی که در محاصره قرار گرفته اند منهدم شوند و همین کار را کردیم و آخرین نفر عراقی که واردمحوطه مثلث شد با گفتن تکبیر من در بلند گو حمله شروع شد و عراقی ها کاملا کشته شدند به غیر از 24 نفر که 5 نفر آن زن خارجی بودند و بدین طریق با راهنمایی فرمانده مان حضرت مهدی از یک تله خطرناک که برای ما چینده بودند نجات یافتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه