شناسه: 74597

نوجوانی و جوانی

در بچگى سید جواد یک روز که مهمانى داشتیم و خرج مى‏دادیم او نوشابه‏ها و یخها را آماده مى‏کرد و وقتى که به او گفتم، که تو درس دارى برو سید جواد گفت: خواندم و در همین حالت بود که با دست و صورت به داخل دیگ شله افتاد ولى به لطف حضرت ابوالفضل هیچ طورى نشد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه