شناسه: 74599

تولد و کودکی 2

در آن ایامى که مادر سید رضا او را حامله بود مى‏خواست او را سقط کند. به همین جهت دارویى براى سقط کردن او خورد. در خواب دید که در تکیه نشسته و در آنجا حضرت ابوالفضل رادید که با یک دست جلوى ایشان را گرفته و راه نمى‏دهند ولى خواهر ایشان را راه مى‏دهند و مى‏گفتند:چون تو نسل ذاکرین و شیعیان ما را مى‏خواهى از بین ببرى ما تو را نمى‏بخشیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه