محبت و مهربانی
به روایت از بی بی زهرا حسینی : زمانی که همسرم به جبهه رفته بود من و فرزندانم به خانه برادرم سید حسین رفتیم وقتی داشتیم با هم صحبت می کردیم که یکدفعه روی پای یکی از بچه های من آبجوش ریخت و فردای روز بعد نزدیکهای ظهر بود که ایشان با خانواده شان به منزل ما آمدند و با خوشان ناهار هم آوردند و گفتند ما برای عیادت از فرزند شما آمده ایم و بعد از کمی دلداری رفتند.
ثبت دیدگاه