هیبت و صلابت
به روایت از علی حسینی : ایشان برای تبلیغ به کلوکن رفته بودند و بعد هم به گنبد. در یکی از شبها که از گنبد می خواستند به کلوکن برگردند ماشینی که ایشان را سوار کرده بود قصد سوء نسبت به ایشان داشتنه است به خاطر همین به طرف بیابان ماشین را هدایت می کند که سید حسین از این مطلب با خبر می شود و راننده را مورد خطاب قرار می دهد که چرا داری بی راه می روی ... و راننده هم از ترسش مسیرش را عوض می کند و به طرف کلوکن می رود وقتی که مقصد می رسند راننده خود را روی پاهای سید حسین می اندازد و از ایشان طلب عفو می کند که از این ماجرا کسی اطلاع پیدا نکند.
ثبت دیدگاه