توجه به خانواده
راوی عباس قلی زاده: خاطره ای را سید علی حسینی این گونه برایم نقل کرد : پنج ، شش روزی از زایمان همسرم گذشته بود . بنا داشتم بر اساس تاکیداتی که اسلام کرده است بچه ام را عقیقه کرده و ولیمه ای به قوم و خویشان بدهم مقدمات کار را فراهم کرده بودم که یکی از مسئولین سپاه گفت : ما ماموریت داریم و می بایست هر چه سریعتر به منطقه برویم این موضوع را با همسرم مطرح کردم که به هر حال من ناچارم بروم . ایشان چیزی به من نگفت : فقط سرش را زیر لحاف کرد و من از این حرکت او متوجه شدم که ایشان از این موضوع متاثر و ناراحت است به داخل حیاط رفتم مقداری با خودخلوت کردم فکر کردم بررسی کردم و گفتم : خدایا بعد از مدتی دختری به ما عطا کردی و می دانی که همسرم همیشه با من همراه بود والان نیز حرف ناحسابی نمی زند می گوید : این مجلس را برگزار کن بعد به جبهه برو . آن روزگذشت فردای آن روز سراغ آن مسئولی که قرار بود به اتفاق به جبهه برویم رفتم و گفتم : فلانی موضوع از این قرار است اگر واقعاً حضور من همین الان الزامی است من حاضرم . در غیر این صورت دوسه روزی صبر کن تا این مجلس برگزار شود بعد عازم شویم آن مسئول هم قبول کرده بود و بعد از اجرای مراسم به منطقه اعزام شدم .
ثبت دیدگاه