شناسه: 74684

خبر شهادت

راوی علی اکبر سرابیان: زمانیکه سید علی مسئولیت تیپ را به عهده داشت نیروها خیلی راضی بودند. چون به طور پی در پی از آنان سرکشی می کرد. من نیز در ستاد پشتیبانی به عنوان کمک رسانی مشغول بودم. یک روز برای آمارگیری جنسها از ما دعوت شد که به تیپ برویم. من نیز به همراه آقای حاجی زاده از بانه به آنجا رفتیم. آقا سید علی در خط مقدم بود. به دنبال آقای آزرم بودیم که گفتند: ایشان به طرف ماؤوت و مهران رفته است. خلاصه به دنبال ایشان به مهران رفتیم. متأسفانه از آنجا به باختران بازگشته بود. با رفتن ما به باختران ایشان به طرف بانه حرکت کرده بود. بالاخره قسمت شد همدیگر را ببینیم و ما به سوی اهواز راه افتادیم و به اهواز که رسیدیم آقای حاجی زاده گفت: اگر صلاح می دانید به مشهد برویم. بعد هم خیلی سریع به طرف مشهد راه افتادیم. وقتی به مشهد رسیدیم، ابتدا به ستاد پشتیبانی مراجعه کرده و بعد جهت امضاء نامه اجلاس به استانداری رفتیم. در آنجا آقای جامع را دیدیم. ایشان گفت: آقای حسینی هم شهید شد. چون فرد دیگری همنام ایشان در لشکر بود گفتم: کدام حسینی را می گویی؟ گفت: سید علی. گفتم: سید علی کردستان است. من خودم آنجا بودم و الان از راه رسیدم. گفت: نه ایشان شهید شده، استاندار و دیگران نیز آنجا هستند. وقتی به ستاد پشتیبانی برگشتم از افراد آنجا در مورد این قضیه سئوال کردم و آقای علیزاده خبر داشتت. ایشان گفت: اگر هم شهید شده خوشا به حالش مسئله ای نیست. آقای علیزاده جریان شهادت شهید را خبر داده بود. بعد برادر شهید از باختران با من تماس گرفت و گفت: شما کجایید؟ گفتم: مشهد هستم. پرسیدم این جریانی که می گویند حقیقت دارد؟ گفت: بله. شما بروید و پدر و مادرم را آماده کنید. وقتی به حضور پدر شهید رسیدم متوجه شدم که ایشان مریض هستند و از ناحیه سینه ناراحتی دارند. بعد از صحبتهای کوتاهی به ایشان گفتم: خانه را تمیز کنید، مهمان می خواهد برایتان بیاید، پدرش فهمید و در حالیکه اشکهایش می ریخت گفت: من خواب دیدم سید علی شهید شده است. گفتم: چه زود قضاوت می کنید. من می گویم سر و سامان دهید که مهمان می خواهد بیاید. بعد مادر شهید آمد و از من پرسید که اتفاقی افتاده؟ من نتوانستم خودم را کنترل کنم. گفتم: بله و شروع به گریه نمودم و بعد دنبال کارها بودم تا اینکه جنازه را با هواپیما آوردند و ما به فرودگاه رفته و جنازه را به معراج بردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه