شناسه: 74689

دوران تحصيل

راوی سید عباس حسینی: یک روز برای من تعریف می کرد، می گفت: که ما در کلاس که جمع می شدیم، یک دفعه بچه ها را در اتاق را بستند و گفتند: هر کسی سیگار نکشد، حق ندارد از کلاس بیرون برود. حدود یک ماه این وضع ادامه داشت تا اینکه دیگر درس را رها کرد و به دنبال معافیت سربازی رفت. با توجه به شناختی که از وضعیت سربازی داشت تصمیم گرفته بود به خدمت سربازی نرود و تلاش زیادی کرد و حتی خودش را به لالی زد و با دو سال پیگیری مادرم را ناراحت کرد. مرتب به هنگ ژاندارمری _ در پشت کوهسنگی می رفت تا شاید بتواند معافیت بگیرد. هر کاری کرد هر کلکی زد نتوانست. از آخر پدرم فشار آورد که چرا تو خودت را علاف می کنی، برو خدمت کن. با یک پرونده جدیدی که تشکیل داد به خدمت رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه