خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی منصوره حسینی: یکدفعه خواب دیدم ، خانمش و مادرم را با ماشین درب خانه آورد زنگ زد و پیاده شد از ماشین بعد گفتم که داداش جان قربونت بیا خانه، گفت: نه منصوره جان فقط آمدم از تو معذرت خواهی کنم، چون خودم وقت ندارم بیایم لیلا خانم را آوردم.
ثبت دیدگاه