شناسه: 74731

اعتقاد به معاد

راوی سید محمد حسینی: یک شب ساعت یازده از شهرستان آمدم، شاید هم یازده و نیم شب بود. من وارد خانه شدم دیدم ایشان سر سجاده نماز است و همه هم در خوابند و ایشان فقط یک دو روز بود آمده بود و من زیارتش نکرده بودم. حال و احوال کردیم و همان طور که نشسته بود از روی سجاده هم بلند نشد دیگه مشغول ذکر بود و اشک ریختن من هم یک ده دقیقه ای در خلوت، ایشان را نگاه کردم بعد گفتم: اخوی شما پاسدارها دیگر وضع تان خوب است. ماشاءا... مرخصی می آیید که استراحت کنید. دیگر گریه کردن برای چیست؟ گفت به خدا قسم آقا محمد، من از روز قیامت وحشت دارم و می بینم اگر اشتباه بکنم پاسخگوی خون این جوانهای مردم نمی توانم باشم. اگر من اشتباه بکنم و خدای نخواسته یک بسیجی به خاطر اشتباه من به شهادت برسد من خودم را نمی بخشم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه