شناسه: 74847

خواب و رویای شهید

به روایت از عباس ماروسکی : روزی که با سید محسن به خط مقدم می رفتیم به من گفت: شب گذشته خواب دیدم که داماد شده ام. من به او گفتم: انشاءالله برمی گردیم و داماد می شوی. سپس قبل از اینکه از یکدیگر جدا شدیم می خواست ساعت من را که به امانت گرفته بود به من برگرداند ولی من قبول نکردم وگفتم: لازم ندارم ولی ایشان به زور ساعت را به من داد و گفت: جای این حرفها نیست، ساعت را بگیر سپس برای همیشه از هم جدا شدیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه