شناسه: 74875

آخرین وداع با خانواده

آخرین دیدار من با پدرم زمانی بود که برای آخرین بار می خواست به جبهه برود. من برای بدرقه ایشان پای ماشین رفتم و چون در آن زمان هنوز سن زیادی نداشتم گریه می کردم. پدرم مرا دلداری می داد و می گفت: انشاءالله دشمنان را از پای در می آورم و بر می گردم و به برادر بزرگترم سفارش می کرد که مواظب مادرم و خواهر کوچکم باشد. زمانی که می خواست برود برای ما دعا می کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه