عشق به جهاد
به روایت از محمداسماعیلی حسینی : یادم هست بعد از چند وقت که به مرخصی آمد به او گفتم حبیب اله چرا این قدر دیر به دیر به مرخصی می آیی. ایشان گفتند که کار من در آن جا حسابداری است و نمی توانم کارم را رها کنم چون مسئولیت سنگین است و از این پس من را به کردستان می برند تا آن جا این کار را ادامه دهم. به او گفتم اشکالی ندارد کار شما که حسابداری است و فرقی ندارد در نیشابور باشی یا در کردستان. با این حرف، ما را راضی کرده بود و چون از کار دفتری خسته شده بود به همین خاطر انتقالی گرفته تا بتواند به خط مقدم برود.
ثبت دیدگاه