خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3
به روایت از ربابه فلاح : ک شب خواب دیدم که سر مزار پسرم حبیب اله هستم و با سختی آب به آن جا بردم و قبر ایشان را می شویم یک دفعه از کنار قبر او دری باز شد و حبیب بیرون آمد و گفت: مادر جان چرا این قدر به خودت سختی می دهی و آب می آوری تا روی سنگ بریزی بیا داخل تا ببینی که من چه جای باصفایی دارم وقتی داخل شدم وارد یک مکان سر سبز و پر از درخت با نهر آبی که از وسط آن می گذشت و گل های بسیار زیبا و حوریان بهشتی در آن جا قرا داشتند بعد حبیب رو به من کرد و گفت: حالا شما دیدی که من چه جایی دارم پس دیگر لازم نیست برای قبر من آب بیاورید و بشوئید در حین صحبت کردن با او بودیم که از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه