خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3
به روایت از بی بی زهرا حسینی : مادر بزرگم حبیب را در خواب دیده بود و برای ما تعریف کرد که در یک باغ سر سبز و زیبا با گل های رنگارنگ و درختان پر از میوه او را دیده است که حبیب به مادر بزرگم گفته اصلا ناراحت نباشید جایم خیلی خوب است و یک قصر هم دارم به مادرم بگویید برایم گریه نکند چون این جا به من خورده می گیرند.
ثبت دیدگاه