شناسه: 75092

امدادهای غیبی

به روایت از زهرا اسود یزدی : فرزندم علی‌اکبر یک روز خاطره‌ای را این گونه نقل می‌کرد: یک روز همین‌طور از سنگرمان بیرون آمدیم ناگهان خمپاره‌ای کنار ما به زمین اصابت کرد می‌گفت به قدرت خداوند مثل یک چغندری به زمین فرو رفت و هیچگونه عمل نکرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه