خاطرات سیاسی 2
به روایت از زهرا اسود یزدی : روزی ساواک به خانهی ما حمله کرد و میخواست علیاکبر را با خود ببرد ما هم مقداری نوار و اعلامیه داشتیم نوارها سه تا بودند هر کدام متعلق به صحبتهای امام بود من کتابهای مذهبی علیاکبر را درون کارتنی گذاشتم و کتابهای درسی را دور آن قرار دادم ساواکی وقتی نوارها را گوش میداد اول و آخر هر نوار را میآورد و میگفت این کیست؟ میگفتیم آقای فلسفی است و آنها هم نفهمیدم که وسط نوار صحبتهای امام است و آن روز به خیر گذشت.
ثبت دیدگاه