شناسه: 75412

اعتقاد به ولایت 2

اوایل انقلاب پدرم در کارخانه ی قند شیروان مشغول خدمت بود. همزمان با شروع انقلاب و تظاهرات مردی در شهرها یک روز تعدادی از کارگران کارخانه در محوطة کارخانه شروع به شعار جاوید شاه می کنند. کاظم آقا که در آن روز در آنجا حضور داشته با دیدن این صحنه بالای ماشین چغندر می رود و چغندرها را به سر و صورت شعار دهندگان پرتاب می کند. وقتی کاظم آقا به خانه آمد با خنده می گفت: امروز خیلی چغندر به سر و صورت شاه دوست ها زدم. مادرم گفت: نترسیدی از این که آنها به تو حمله کنند و کتک بزنند؟ کاظم آقا گفت: بر فرض که حمله می کردند و مرا می زدند چون کتک خوردنم برای انقلاب و امام بود اشکالی نداشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه