شناسه: 75415

آخرین وداع با خانواده 3

بار آخر که کاظم آقا می خواست به جبهه برود ساعت حدود 30/1 الی 2 بود و خیلی هم با عجله کارهایش را کرد و از منزل خارج شد لحظه ای که می خواست از درب بیرون برود گفت : این بار نمی دانم چرا احساس و حال دیگری دارم . احساس دلتنگی برای بچه هایم می کنم و چند بار رفت و برگشت و بچه ها را بوسید ولحظاتی به آنها نگاه کرد و باز گفت : این بار رفتن من معمولی نیست و با حالتی دیگر به منطقه می روم و سپس با تکان دادن دست ما را ترک کرد ورفت . از منطقه بعد از 2 الی 3 شب زنگ زد و گفت : اینجا در میان کوهها حال و هوای دیگری دارم که قادر به بیان آن نیستم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه