دستگیری از ضعفیان
بعد از شهادت کاظم یک روز سر خاک کاظم در بهشت رضا نشسته بودیم خانمی افغانی بر سر خاک برادرم آمد و خیلی گریه کرد من و مادرم خیلی تعجب کردیم که او کیست بعد ایشان رو به ماکرد و گفت : این شهید چکاره ی شما می شود گفتم : برادرم است و ایشان هم مادر اوست . گفت: حاج خانم رحمت به شیری که به او دادی این بچه می دانی چه کارهایی برای ما کرده ؟ گفتیم نه ما چه می دانیم او چکار کرده است . گفت : این شهید تا زنده بود برای ما روغن و برنج می آورد و کارهای دیگری برای ما انجام می داد مادر گفت: او هر کاری کرده است برای رضای خدا کرده و به ما چیزی نمی گفته و اجر و مزدش هم پیش خدا محفوظ است و از بین نمی رود .
ثبت دیدگاه