فکاهی و شوخ طبعی 2
روز دوشنبه یا چهارشنبه بود ما جلسه قرآنی در پادگان داشتیم که مربی جلسه جناب آقای نیک فرجام بود . آقای حبیب هم تازه از ماموریت شش ماه لبنان برگشته بود . قبل از شروع جلسه آقا حبیب به من گفت : من این مدتی را که در لبنان بودم اصلاً لب به چایی نزدم من دیدم هنوز دقایقی تا شروع جلسه قرآن مانده به ایشان چایی تعارف کردم و با هم چایی خوردیم ایشان گفت : آقای نعمتی حالم یک جورایی دارد بد می شود گفتم : چیزی نیست وبا هم به جلسه وارد شدیم و نشستیم . اکثر بچه های جلسه کادرهای جدید بودند . با شروع جلسه آقای نیک فرجام به آقای حبیب گفت : آقای حبیب شما بخوان. یکی از بچه ها به نام آقای حیبری به آقای نیک فرجام گفته بود که شیخ کاظم حبیب تازه از لبنان آمده و ایشان عرب است وچون فامیل ایشان نیز شباهتی به عربها داشت آقای نیک فرجام باور می کند . خلاصه ایشان با همان حال خراب شروع به صلوات وبسم الله الرحمن الرحیم کرد خیلی با لهجه ی غلیظ عربی که همه حضار در جلسه که او را می شناختیم تعجب کردیم و گفتیم رفتن به لبنان چقدر تاثیر در لهجه ایشان گذاشته است . سپس ایشان آیه ای را با قل شروع کرد که چندین بار آن را تکرار کرد قل … قل ….قل … که خلق شروع به خندیدن کردند ویکی یکی از جلسه خارج شدند خود آقای نیک فرجام هم که خنده ا ش گرفته بود نمی دانست چکارکند و رویش نمی شد که از جلسه خارج شود بعد از ختم جلسه آقای حبیب به من گفت: من که به شما گفتم حالم بعد از خوردن چای یک جوری شد آخر شش ماه بود که چایی نخورده بودم . گفتم چیزی نیست کاری است که سهواً پیش آمد
ثبت دیدگاه