خبرشهادت
هنگام شهادت برادر کاظم یک روز از محل کار به منزل رفتم آقایی جلوی درب حیاط ایستاده بود ایشان با دیدن من گفت: عکس برادرتان را پیدا نکردید من با تعجب گفتم : عکس برادرم را برای چه می خواهید ؟ بلافاصله گفت: هیچی بروید به پدرتان بگویید بیاید من با ایشان کار دارم . با شتاب خود را به طبقه بالا رساندم دیدم همه اقوام ناراحت دو رو بر اتاق نشسته اند از مادرم سوال کردم قضیه چیست ؟ گفت : هیچی و از من دورشد بعد یکی از اقوام مرا صدا زد و جریان را تعریف کرد و متوجه شدم که برادرم به شهادت رسیده است . سپس همگی به معراج شهدا رفتیم
ثبت دیدگاه